پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
132
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
از شيعى و سنّى ، كدام روايات واقعا از شخص امام جعفر صادق ( ع ) صادر شده است ، حلّ نمىكند . با اين همه ، نشان مىدهد كه اين تفسير منسوب به امام برساختهء صوفيان اهل سنّت نيست ، زيرا در آن صورت لازم مىآيد معلوم شود كه پس انتقال آن به محافل شيعى چگونه صورت گرفتهاست ؛ وانگهى ، در دورهء پيش از فضيل بن عياض و ذوالنّون مصرى نمىتوان صوفيى يافت كه قادر به ساختن و پرداختن تفسيرى با چنين غنا و عمق روحى بر قرآن باشد . در هر حال ، منشأ تاريخى تفسير منسوب به امام صادق ( ع ) هر چه باشد ، يك نكته از نظر تاريخ تصوّف مسلّم است ، و در اينجا همين نكته است كه مورد توجّه ماست ، و آن اينكه ورود اين تفسير به جهان تصوّف در زمانى واقع مىشود كه تعاليم عرفانى سنّى شكل مىگيرد و واژگان فنّى صوفيانهاى به وجود مىآيد . بنابراين ، اين تفسير تأثيرى قطعى داشته است و در واقع يكى از قديمترين شواهد قرائت استنباطى يا تجربى قرآن است كه ما در جستجوى سر چشمههاى آنيم . الف . از تخيّل تا تجربه پيشتر نوشتيم كه فاصلهاى كه ترمذى را از مقاتل ، در تفسيرهاى قرآنيشان ، جدامىكند همان فاصلهاى است كه تجربهء دينى در درونىكردن موضوعات روحانى قرآن پيموده است . اين فاصله را ، نه با سال بلكه ، با شور درونى ارزيابى بايد كرد . امام جعفر صادق ( ع ) معاصر مقاتل است . با اين همه ، پيوند او با قرآن به گونهاى متفاوت با پيوند اوست . در او ، وجدان اسلامى از عالم تخيل به تجربهء درونى منتقلمىشود ، يا ، بهتر بگوييم ، تجربهء درونى استعارههايى را كه در كنار لفظ قرآن و در نتيجه هنوز بيرون از وجدان ماندهبود به عنوان حقيقت قرآن مىشناسد ، زيرا اين استعارهها ديگر حقيقت لفظ قرآن شدهاست . مقاتل مفسّر ، همانگونه كه استعاره در كنار لفظ جاىمىگيرد ، بيرون از قرآن مىماند ، در حالى كه امام جعفر صادق ( ع ) قرآن را با تجربهء درونى خود ، كه در آن لفظ و استعاره با هم تركيب و تأليف مىشود ، مىخواند . از اين پس ، تفسير نوى پا مىگيرد كه ديگر نه قرائت قرآن ، بلكه قرائت تجربهء درونى در تفسير نوى از قرآن است . اين تغيير ديد ، آشكارا ، در آنچه ما آن را مراجعهء تفسير به تاريخ يا جستجوى « اسباب النّزول » ناميديم ، ملاحظه مىشود . جستجوى « اسباب النزول » در نزد امام صادق ( ع ) ديده نمىشود ، زيرا مراجعه به واقعهء تاريخى جاى خود را به ظهور تاريخى مىدهد كه از اين پس لفظ قرآن به آن مراجعهمىكند . مثلا لشكرهاى ناديدنيى كه پيغمبر را يارى مىكردند ( فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها ، توبه ، 40 ) ديگر ، آن گونه كه مقاتل از آن درمىيابد ،